| |
| سه شنبه 20 بهمن ماه سال 1388 |
| ما بیشماریم... |
هیچ کس نمیتواند حق سبز بودن را از ما بگیرد هیچ قدرت نمیتواند به جای ما تصمیم بگیرد باید بدانند که ما بیشماریم... |
|
| |
| دوشنبه 14 دی ماه سال 1388 |
| فرق من و تو بسیجی ... |
مرگ بر موسوی میگویی در حالیکه دوربین ها رو به تو است برای پخش مستقیم از کانال سراسری . من مرگ بر دیکتاتور میگویم در حالیکه باتوم ها رو به من است . تو را با اتوبوس می آورند و برای من خیابان ها را میبندند . تو را مردم مینامند و من را فتنه گر . تو امنیت شغلیت تامین شده و من نگران امنیت جانیم هستم . در میان شما پرچم و پوستر پخش میشود و در میان ما گاز اشک آور و گاز فلفل . این است فرق من و تو بسیجی |
|
| |
| شنبه 21 آذر ماه سال 1388 |
| مخوانم خس و خاشاک!!! |
من ایرانیم از تباران پاک مخوانم دگر باره خاشاک و خاک اگر خاک باشم، دُر و گوهرم که اندیشه ساز و هنر پرورم به هر جا پرد معرفت، شه پرم حقیرم مخوان تو، که ایزد فرم خس و خار و خاشاک گفتی سیاوش کجاست؟؛ گذشتم ز آتش که گفتت خطاست! در آن جنگ مردانه ، آن هشت خوان گذشتم ز آتش مرا خس مخوان! حقارت کجا و سیاوش کجا؟ خس و خار و خاشاک و آتش کجا؟ |
|
| |
| سه شنبه 12 آبان ماه سال 1388 |
| همراه شو عزیز |
همراه شو عزیز کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود ... با حضور سبز خود امید را زنده نگه دارید در سبز ترین ۱۳ آبان تاریخ |
|
| |
| چهارشنبه 1 مهر ماه سال 1388 |
| سوال از احمدی نژاد؟؟ |
آقای احمدی نژاد! تو یک پاسخ بزرگ را به همه ایرانیان و جهانیان بدهکاری، اگر واقعا مردم ایران تو را با 24 میلیون رای انتخاب کردهاند، دلیل این که مملکت سه ماه است حکومت نظامی است چیست؟ و چرا با گذشت سه ماه از انتخابات و کشته شدن 360 نفر و زندانی شدن قریب دو هزار نفر، هنوز اعتراض مردم ادامه دارد؟ چرا تمام خانواده رهبر سابق و بنیانگذار جمهوری اسلامی، تمام مراجع تقلید، به جز یکی از آنان، دولت دهم را نامشروع میدانند؟ |
|
| |
| چهارشنبه 1 مهر ماه سال 1388 |
| شعری از زهرا رهنورد |
گرگها خوب بدانند که در این ایل غریب گر پدر مرد, تفنگ پدری هست هنوز گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند توی گهواره ی چوبی پسری هست هنوز آب اگر نیست نترسید که در قافله مان دل دریایی و چشمان تری هست هنوز زهرا رهنورد |
|
| |
| دوشنبه 16 شهریور ماه سال 1388 |
| دغدغه ی میر حسین... |
من دغدغه دارم که این روزها در سرزمینی زندگی میکنم که در آن دویدن ، سهم کسانی است که نمیرسند و رسیدن، حق کسانی که نمیدوند. میر حسین موسوی |
|
| |
| پنجشنبه 12 شهریور ماه سال 1388 |
| پیش بینی امام خمینی... |
امام خمینی(ره)خطاب به شورای نگهبان: میترسم از آن روزی که عده ای دور شما را بگیرند و مردم و جوانان برای احقاق حقوق خود علیه شما شعار بدهند!!! |
|
| |
| شنبه 7 شهریور ماه سال 1388 |
| آزادی |
مینویسم آزادی تلخ میشود نگاهم خون میچکد از لبانم برای همه ی عزیزانی که در راه آزادی کشته شدند برای تمامی سبز اندیشان این سرزمین کهن |
|
| |
| یکشنبه 24 خرداد ماه سال 1388 |
| اعتراض خاموش... |
برای اعتراض به نتایج انتخابات موج سبز را ادامه دهید!!! (مچ بندهای سبز خود را دوباره ببندید) |
|
| |
| دوشنبه 14 مرداد ماه سال 1387 |
| نامه ی به تو... |
سلام حرفایی هست که دوست دارم بهت بگم اما نمیتونم بارها و بارها تو ذهنم بهت گفتم اما به خودت نمیتونم شاید تنها جمله مهم و پر رنگش این باشه من ازت خوشم امده واژه مناسبتراینه: دوست دارم... وهیچ دلیل محکمی ندارم نه برای خودم نه برای تو ونه برای هیچکس دیگه پ.ن: خیلی وقته اینجا نیومدم اما وقتی آرشیو رو خوندم دیدم از یه بازی بچگانه چه ساده به اینجا رسیدم!! |
|
| |
| دوشنبه 2 مهر ماه سال 1386 |
| من وحسرت... |
منم و حسرت با تو ما شدن
تویی بدونن من رها شدن
آخر غربت دنیاست مگه نه
اول دو راهی آشنا شدن.. |
|
| |
| چهارشنبه 31 مرداد ماه سال 1386 |
| دوباره........ |
به انتها رسیدیم برای چندمین بار
بازم درارو بستی بروی قلب تبدار
بازم نگفته رفتم گذشتم از نگاهت
کاش از چشمام میخوندی یه دنیا شوق دیدار
پ.ن: زمزمه های دلتنگیم بود در این روزها
که دوباره تنهایم...
|
|
| |
| دوشنبه 22 مرداد ماه سال 1386 |
| دلگیری!!!! |
برداشت اشتباه تو و تاخیر من برای توضیح...
مث اینکه تو را دلگیر کرده!!!
ناراحتی اونقدر که حتی دیگر جواب منو هم نمیخوای
اینجوری نبودی اینقد حساس....
نمیدونم داریم کجا میریم
داری با خودمون چی کار میکنیم
اما روزای خوبی نداریم
یعنی من که ندارم و تو .... نمیدونم ... |
|
| |
| شنبه 30 تیر ماه سال 1386 |
| فصل با هم بودن.... |
ازم خواستی که برگردم.......
و من نمیدونم این برگشتن چه عواقبی رو داره
شوخی , جدی گفتم مث سابق نیستم
خیلی ازم انتظار نداشته باش
نگفتم که چه روزای سختی داشتم
چه روزای کند و کشنده ای وقتی نبودی
و میدونم که بازم نمیګم
یعنی نمیتونم
میدونی مشکل من چیه ؟؟؟؟
تمام تلاشم واسه تنفر از تو بی نتیجه ست!!!
امیدوارم روزای خوبی انتظارمونو بکشه
کی میدونه چی پیش میاد........
|
|
| |
| شنبه 30 تیر ماه سال 1386 |
|
 |
|
| |
| چهارشنبه 27 تیر ماه سال 1386 |
| دلتنگی........ |
خاطره هات که زیاد میشن
به تعداد عکسای روی دیوار اتاقت اضافه میشه
اما
همیشه دلت واسه کسی تنگ میشه
که
نمیتونی عکسشو بزنی به دیوار.... |
|
| |
| پنجشنبه 24 خرداد ماه سال 1386 |
| امید......... |
نه هرگز شب را باور نکردم
چرا که به امید دریچه ای
دلبسته بودم....
|
|
| |
| چهارشنبه 16 خرداد ماه سال 1386 |
| تلخ ترین نامه ... |
یه چیزو بهت هیچ وقت نگفتم
دوست داشتم...........
تموم این مدت
ولی نتونستم که بگم
و حالا دیگه هیچ فرصتی نیست
دلم برات تنگ میشه
باور کن........
|
|
| |
| سه شنبه 15 خرداد ماه سال 1386 |
| من و این برهوت بی خبری... |
اگه تموم اون حرفایی که میگن راس باشه
اگه تو ............
آه ...........نه..........
کاش تموم دروغات راس باشه
و تموم این حرفا فقط یه دروغ بد باشه
که اگه اینطوری نباشه
من..........نمی دونم چیکار کنم
باور کن نبودنت رنج بودن و بیشتر میکنه
خدایا به ابر چشمانم رحم کن
بس است دیگر باریدن
خورشید را بر من بتابان |
|
| |
| شنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| آغازی که پایان ماست..... |
یه قراری با هم گذاشتیم
یعنی من گذاشتم
قرار بود این بار تو قدم اول و برداری
می خواستم اگه بیای خیلی حرفا رو بهت بگم
و خلاف خیلی از حرفاتو بهت ثابت کنم
اما حتی اگه حالا هم بیای دیگه دیره
شاید باورت نشه اما تو همین چند روز
که شاید واسه تو فقط چند روز بود و واسه من........
کلی فک کردم
حالا دیگه نه حرفی واسه گفتن دارم
نه واسه ثابت کردن !!!!!!!!!
خسته تر از همیشه ام
اما اگه بیای که میدونم بالاخره میای
نمیگم ترکت میکنم نه اما من دیگه هستی سابق نیستم
باور کن گلکم
ایمان بیاور به آغاز فصل سرد.........
|
|
| |
| یکشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| بنگر چگونه می افتی .......... |
برگ در انتهای زوال می افتد...
و میوه در انتهای کمال،
بنگر چگونه می افتی ،
چون برگی زرد یا چون سیبی سرخ.
من بازم سردرگمم
نمیدونم چه لذتی داره که اینهمه منو آزار میدی
چی رو میخوای ثابت کنی
که من بهت وابستم
اگه منظور این باشه مطمئن باش قیدتو میزنم
به هر قیمتی
خودت خوب میدونی...............
|
|
| |
| جمعه 17 فروردین ماه سال 1386 |
| من و بازم این دو راهی ها |
از اینکه هنوز نتونستم تو رو بشناسم حالم خیلی گرفته
از بس که رفتار متناقض داری
هر روز یه جوری ..........
درس زمانی که فک میکنم باید به بدترین نحوه ممکن مجازات بشی
میبینم که اونقدا هم که فک میکنم بد نیستی
نمیدونم باهات بمونم یا بیخبر بذارم برم
یا اول حالتو بگیرم بعد برم!!!!!
نمیشه یه دفعه مث آدم باهام حرف بزنی
و بگی که اصلا من واسه تو کی هستم........
یه جورایی به تو دیوونه عادت کردم !!!!!
دارم تموم تلاشمو میکنم که اینو نفهمی
و در کنارش این حسو هم تو خودم بکشم
کسی نیست بهم کمک کنه
بهم بگه که چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
| |
| سه شنبه 22 اسفند ماه سال 1385 |
|
|
|
| |
| یکشنبه 13 اسفند ماه سال 1385 |
| دوباره شروع کردی.......... |
خودت دوباره شروع کردی
ومن نمیدونم واقعا انگیزم از اینکه دوباره با تو باشم چیه!!!!!!!!!!
بدجوری هنگ کردم وقتی تحت فشارم گذاشتی که آره یا نه؟؟؟!!!!
خیلی دوس داشتم بگم نه
اما نمیدونم چرا فکر کردم اگه بگم آره وقت دارم که بعدا حالتو بگیرم............ |
|